
زمستان در بهار!
خیلی وقت بود که زمستونهای شمال رو ندیده بودم!
حسابی دلم تنگش بود...
ولی اینبار خدا نصیب کرد و گوشه ای از زمستان را در بهار 86 دیدیم!
گزیده ای از این بهار زمستانی رو با هم میبینیم...
...
گربه مادربزرگ که خواهر گرام،نام Cati Copoli را بر وی نهاده!
همچنان قبراق و سرحال مونده...
تا جایی که از بچه گیام تا حالا یادمه،هیچ وقت این جونور رو کثیف ندیدم!
تو برف و بارون و آفتاب و تابستون و زمستون همیشه سفید و براق بوده...
خدا واسه مامان و بابابزرگ حفظش کنه!
***
تک درخت پیر هم همچنان پابرجا بود...
من بودم و این درخت و یه دشت سفیده سفید و هاله ای از مه و
هوهوی باد و سرمای زیر صفر و گوله های برف که از آسمون
نم نمک میومد پایین و دیگر هیچ!
خیلی فاز داد....jpg)
***
اونجا یا برف نمیاد! یا اگه بیاد در حد اعلا میاد و روی هر چیزی که
فکرشو بکنی میشینه! حتی اگه سیم توری باشه....jpg)
***
روی شاخه درختها هم که دیگه
کمه کم یه 5 6 سانتی برف میشینه....jpg)
***
این وسط دلم به حال درختهایی که تازه تو فصل بهار شکوفه داده بودن
و حالا یه کپه برف یه دفعه ریخته بود رو شاخه و شکوفهاشون سوخت....jpg)
***
قندیل!.jpg)
***
اینجا خیلی سعی کردم عکسم عمیق باشه! .jpg)
***
چشمای منتظر به پیچ جاده....jpg)
***
مینویسم یادگاری! تا بماند روزگاری....jpg)
Mohammad86@Gmail.com



