فتوبلاگ - پسری با کفشهای کتانی


جمعه،24 فوریه 2007

 یک روز با خیرین!


وارد میشویم!

بازارچه خیریه پیام امید ( اسپندگان )

جمعه،4 اسفند 1385،ساعت 15:30 دقیقه بعد از ظهر...



***

بازار غذا و خوراکی جات داغه داغ بود تو بازارچه! و همه به نوعی با هم

رقابت میکردن و نمیزاشتن که کسی شیکم خالی!! از سر غرفه اونا پاشه بره

جای دیگه! بعضی ها هم اینگونه به تبلیغات نوشتاری پرداخته بودن:



***

این بازارچه خیرهای دیگری هم داشت و باعث شده بود که عده زیادی از دختران و

پسران جوان همدیگر را ملاقات و به گفتگوی تمدنها بپردازند و شماره یا آی دی و یا

آدرس وبلاگی خود را رد و بدل کرده و خلاصه همگی با هم،کار خیر کنند :



***

البته این امر فقط برای جنسهای مخالف نبود! عده ای از همجنسان هم مانند

نمونه!! شدیدا مشغول به تبادل اطلاعات و سند و ریسیو برای یکدیگر بودند :



***

2 تن از پایه های قدیمی و همیشگی قرارهای وبلاگی،اونم از نوع گنده اش!

(داریوش و نادر ) در اینجا مشغول محک زدن و بررسی گونه ای از خوشمزه جات

هستند که از غرفه بلاگرها خریده اند :



***

در این غرفه شما میتونستید از چای احمد و شکلات اسنیکر و آدامس ریلکس
 
بگیر تا افتر شیو ژیلت و شامپو سان سیلک!! و... رو تهیه کنید:



***

اینجا هم گونه ای کیک زرد!! ( که ما را به یاد کیک زردی که برای دفاع از

حق مسلم ما در انرژی هسته ای پخته بودن انداخت! ) و دلمه و کوکو و فلفل

و سیب زمینی در اشکال و طرحها و رنگهای مختلف،به خیرین عرضه می شد :



***

ویدا میخواست این عکس،یه عکس تبلیغاتی بشه!

یه چیز تو مایه های ( از کی تا حالا؟! )

حالا این که چه تبلیغی شده،من نمیدونم...

تبلیغه بادکنکه آیا؟! تبلیغ رنگ قرمز؟!  یا تبلیغ موسسه خیریه پیام امید؟!

یا غرفه بالن؟! یا... ؟!!




***

داریوش از تو انباری خونشون،کارتهایی رو پیدا کرده بود که خاطرات خوش
 
روزهای طلایی و قرارهای 200 - 300 نفری بلاگرها رو برای خودش و ما زنده کرد :



***

کوچکترین عضو بازارچه رو هم میتونید این پایین ببینید!

رادین بازرگانی،کوچولوی آقا پیام و شیدا خانم بازرگانی که توی یه دونه
 
از همین قرارهای وبلاگی برای اولین بار همدیگه رو دیدن و این آشنایی
 
منجر به ازدواج این 2 بلاگر عزیز شد و حالا هم که رادین،ثمره زندگیشونه!

برای هر 3تاشون آرزوی خوشبختی و سربلندی رو دارم...



***

حالا که صحبت از نی نی و بچه شد،باید بگم که کوچولوها هم تو این
 
بازارچه سهم تپلی داشتن و چندتا غرفه کلا برای سرگرم کردن اونا

برپا شده بود که تو عکس میتونید 1 نمونشو ببینید:
 
( البته Babyها اونایی که اون پایین هستن،نیستنا!! اونا پایین ترن
 
که حالا تو عکسهای بعدی میبینید!! )



***

آها! اینجاست! اینم یدونه از اون Babyهایی که می گفتم :



***

مشتری مداری در حد اعلا در این بازارچه دیده میشد! به طوری که از اون اول

تا آخرین لحظه ای که ما بودیم،مشاهده میشد که عده ای از بروبچ صمیمانه

نظرات و پیشنهادات و انتقادات و شکایات بازید کنندگان رو گوش داده و ثبت

میکردند تا در قرارهای بعدی بیشتر به آنها توجه شود...

امیدواریم که واقعا همینطور باشد:



***

این هم صندوق کمکهای نقدی بلاگرهای عزیز که همونجور که روشم ذکر شده!!

هیچ پول زوری دریافت نمیکرد و فقط و فقط برای کمک به محرومین و ایتام جامعه

و کلا کار خیر اونجا گذاشته شده بود:



***

این هم عکس دسته جمعی و یادگاری بروبچ همیشه در صحنه بلاگر :



نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 23:24
لینک ثابت || نظرات (14)

  

 

Mohammad86@Gmail.com





اعتراض به طرح محدودیت سرعت اینترنت برای کاربران خانگی و کافی نت ها





آوریل 2007
فوریه 2007
ژانویه 2007
دسامبر 2006
نوامبر 2006
سپتامبر 2006
مه 2006
آوریل 2006


http://www.mohammad86.com